تبليغاتX
پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست





















پشت این پنجره جز هیچ بزرگ هیچی نیست

صفحه ی کهنه ی یادداشت های من

گفت سه شنبه روز میلاد منه

اما شعر تو میگه که چشم من

تو نخ ابر که بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه

.

.

.

 

با ورود نخستین هوای ناشناس

از درون ویرانه شدم . . .

و حال

ویرانه ام غرق این پرسش

که چرا

کسی نفهمید

جای خالی لیست

جای هوایی برای تنفس من بود .

.

.

.

«حتی کابوس ها نیز خوابی به این پریشانی ندیده اند»

(از بیهوده دست نوشته هایم)

+نوشته شده در سه شنبه سوم آذر 1388ساعت11:55توسط هيچكس | |

می گویند اسکندر قبل از حمله به ایران درمانده و مستاصل بود. از مشاوران خود پرسید که :چگونه می شود بر ملتی که از ملت من بیشتر می فهمند حکومت کرد؟

یکی از مشاورانش می گوید:

کتابهایشان را بسوزان ، بزرگان و خرمندانشان را بکش و دستور بده به زنان و کودکانشان تجاوز کنند.

اما ظاهراً یکی از مشاوران ( به قول برخی ، ارسطو) پاسخ می دهد که :

نیازی به چنین کاری نیست.

از میان  مردم آن سرزمین ، آنها را که نمی فهمند و کم سوادند  را به کارهای بزرگ بگمار،

بی سوادها و نفهم ها همیشه شکرگذار توخواهند بود وهیچگاه توانایی طغیان نخواهند داشت.

فهمیده ها و باسوادها هم یا به سرزمین های دیگر کوچ می کنند یا خسته و سر خورده ،

عمر خود را تا لحظه مرگ ،  در گوشه ای از آن سرزمین در انزوا سپری خواهند کرد

 

 پیش از شما به سان شما

بیشمار ها

 با تار عنکبوت

 نوشتند روی  باد :

« کین دولت خجسته جاوید , زنده باد»

 

محمد رضا شفی کدکنی

 

+نوشته شده در پنجشنبه بیست و هشتم آبان 1388ساعت15:19توسط هيچكس | |

از تهی سرشار

جویبار لحظه ها جاری ست

چون سبوی تشنه  کاندر خواب بیند آب ، واندر آب بیند

سنگ ،

دوستان و دشمنان را می شناسم من،

زندگی را دوست می دارم

مرگ را دشمن .

وای، اما – با که باید گفت این؟ - من دوستی دارم

که به دشمن خواهم از او التجا بردن.

جویبار لحظه ها جاری .

م .امید

+نوشته شده در چهارشنبه سیزدهم آبان 1388ساعت22:52توسط هيچكس | |

این چنین است ، من اینجا ایستاده ام

من نور دنیا هستم

من احساس شکوه می کنم

و این عشق ، می توانم احساس کنم

و من می دانم ، یقین دارم که حقیقت دارد

 

و مثل اینکه احساس می کنم چهره تو را هزار بار دیده ام

و تو گفتی واقعا مرا می شناسی

و من می دانم در زمان مناسب انجامش خواهی داد

و تو می گویی که می خواهی به من واگذارش کنی. 

 

من هرگز کلمه ای درباره ی تو نشنیدم

عاشق شدن نقشه من نبود

من فکرش را هم نمی کردم که می خواهم عاشق تو باشم

عزیزم بیا ، تنها من اطمینان دارم

 

این چنین است

همان طور که من گفتم

من نور دنیای تو هستم

 احساس شکوه می کنم

و این عشق حقیقت دارد

وقتی عاشق هستم احساس می کنم

 

احساس می کنم تو را از هزار سال است که می شناسم

و  گفتی تو قبلا چهره مرا دیده ای

و تو گفتی نمی خواهی من وقتم را تلف کنم

و زمانی من به تو خواهم گفت

 

من هرگز کلمه ای درباره ی تو نشنیدم

عاشق شدن نقشه من نبود

من فکرش را هم نمی کردم که می خواهم عاشق تو باشم

عزیزم بیا ، تنها من اطمینان دارم

 

این چنین است

من می توانم احساس کنم

من نور این دنیا هستم

این حقیقت دارد

.

.

.

«جایی که زمان نیست ، جاودانگی آشکار است »     مایکل جکسون

و تو این جاودانگی را یافته بودی

ای آخرین فرشته گم شده در زمین

بی تو

من چگونه به آسمان ایمان می آوردم ؟

ای تمام ناتمام من! با تو تمام می شوم .

(از کسی که هیچکس نبود و شاید طنین صدای تو در وجودش گاه او را برای لحظاتی کس می کرد)

 

+نوشته شده در پنجشنبه سی ام مهر 1388ساعت19:13توسط هيچكس | |

دوباره حیله های کارساز تو نتیجه داد

و این منم که باز

ناخوانده به صحنه آمدم

و تو تنها نشسته ای و می نگری

صحنه گردانی بی همتای مرا .

آری بخند

که از این درام

هنوز یک پرده گذشته است

و بیاد بسپار

صف بی پایان تماشاچیان

مدیون من است

نه متن های ناقابل تو.

(از بیهوده دست نوشته هایم )

+نوشته شده در چهارشنبه پانزدهم مهر 1388ساعت20:5توسط هيچكس | |

 

شنبه روز بدی بود

روز بی حوصلگی

وقت خوبی که می شد

غزلی تازه بگی

ظهر یکشنبه ی من

جدولی نیمه تموم

همه خونه هاش سیاه

توی خونه جغد شوم

صفحه ی کهنه ی یادداشت های من

گفت دوشنبه روز میلاد منه

اما شعر تو میگه که چشم من

تو نخ ابر که بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه

آخ اگه بارون بزنه

 غروب سه شنبه خاکستری بود

همه انگار نوک کوه رفته بودند

به خودم هی زدم از اینجا برو

اما موش خورده شناسنامه من

عصر چهارشنبه من

عصر خوشبختی ما

فصل پوسیدن من

فصل جون سختیه ما

روز پنج شنبه اومد

مثل سقااک پیر 

رو نوکش یه چیکه آب

گفت به من بگیر بگیر

جمعه

 حرف تازه ای برام نداشت

هرچی بود

 سالهای پیش گفته بودم

 

 

+نوشته شده در یکشنبه پانزدهم شهریور 1388ساعت13:43توسط هيچكس | |

At first I should explain why do I write in English. I hate direct  sentences and im mad of undirect  so it means when im writing in Persian im writing undirectly and when im writing in English. . .

Persian in holy for me. I don’t want to write my horrible speech in Persian .

My speech: Im going to  begin .begin from the first . begin from step 0 . I understood that everything was wrong . the way that was chosen wasn’t right. At last I arrived to nothing . it s so horrible to go in a road for a long time  and arrive to nothing . so im going to begin and it means that I again hate everybody . when I begin it means im beginning lonely and I hate to be with anybody. God damn me for saying these. My friends  were always with me they helped me and now I hate them . its just my feeling . really god damn me

 

p.s:به افتخارش قالب وبلاگمو عوض کردم به افتخارشم تا اطلاع ثانوی همین قالبو دوست دارم

+نوشته شده در شنبه چهاردهم شهریور 1388ساعت18:36توسط هيچكس | |

 

برای هرکس تنها یک تاریخ است اما برای من روزیست که هر روز ارزشمندتر از روز قبل می شود . هرروز که می گذرد در می یابم که رویدادی نو (البته برای من )در این روز رخ داده است . چه سری در آن است ؟ نمی دانم .

امروز فهمیدم خواننده ای گرانقدر درین روز ازین دنیا به سرای آرامش شتافته : فرهاد مهراد

اما من برای روز درگذشت این عزیز سخن و کلامی نمی نویسم چرا که من به زنده بودن عزیزان ایمان دارم پس تمام درگذشت ها را فراموش می کنم و روزهایی را به یاد می آورم که عزیزان به این جهان آمدند و جهانی بهتر برایمان ساختند.

 من به بودنشان ایمان دارم.

 

+نوشته شده در یکشنبه هشتم شهریور 1388ساعت2:47توسط هيچكس | |

 

 

 

 

21.jpg

 

 

51 سال پیش کودک نابغه ای در شهر گری در ایالت ایندیانای آمریکا به دنیا آمد که بعدها تبدیل به یکی از عظیم ترین نیروهای موسیقی شد. مایکل جکسون، سلطان پاپ، اسطوره ای جهانی است که مرزهای نژادی را کنار زد و با خلاقیت غیر قابل باور خود دنیای جدیدی خلق کرد. هنر رقص و موسیقی او نه تنها هم عصران خود بلکه نسل های بعدی را به زیر سلطه درآورد. بدون شک می توان گفت که او از نوابغی است که در هر هزاره تنها یک بار متولد می شوند. دستاوردهای او تا سالیان سال الهام بخش هنرمندان هر نسل و هر مکان خواهد بود. مایکل جکسون در تمام عمرش یک رکورد شکن بود. او هم در دنیای موسیقی و اجرای زنده و هم در فعالیت های بشر دوستانه رکوردهای بسیاری را به ثبت رسانده است. رکورد پرفروش ترین آلبوم دوران «Thriller» و بیشترین حمایت از موسسه های خیریه از طرف یک ستاره ی موسیقی به او تعلق دارد.

سالروز تولد سلطان پاپ جهان مایکل جکسون شادباد.

روحش شاد

(به افتخار تولد مایکل برای چند روز قالب وبلاگ رو عوض کردم)

 

 

 

 

+نوشته شده در شنبه هفتم شهریور 1388ساعت1:4توسط هيچكس | |

I know you are there, I can feel you now, I know that you are afraid, you are afraid of us, you are afraid of change, I don’t know future, I didn’t come here to tell you how this is going to end, I came here to tell you how it s going to begin.

Im going to end this phone and then im going to show this people what you don’t want them to see, im going to show them a world without you, a world without rules and controls,without boundries.

A WORLD WHERE ANYTHING IS POSSIBLE

Where we go in there, is a choice I gift to you . . .  

 By Neo anderson,the one in the matrix

+نوشته شده در یکشنبه یکم شهریور 1388ساعت19:22توسط هيچكس | |